| X Close | ||
![]()
ترفندهاي فتوشاپ(PDF)
![]()
اس ام اس عاشقانه
![]()
اس ام اس خنده دار
![]()
اس ام اس سرکاری
![]()
كليپ
![]()
ابزارهاي pdf
![]()
كليدهاي ميانبر
![]()
ترفندرجيستري
![]()
جوك
![]()
آفلاين
![]()
عشق درنگاه بزرگان
![]()
روانشناسي
![]()
دعوتنامه رايگان كلوب
![]()
دعوتنامه جي ميل
![]()
بازي موبايل
![]()
اس ام اس تولد
![]()
ديوان شعرابراي موبايل
![]()
موبايل مذهبي
![]()
تقويم 87براي موبايل
![]()
ديكشنري براي موبايل
![]()
ترفندموبايل
![]()
بانك مقالات
![]()
ترفندصفحه كليد
![]()
تم موبايل
![]()
رينگتون موبايل
![]()
لينك هاي سودمند
![]()
كدهاي جاوابراي وبلاگ
![]()
كدهاي مخفي موبايل
![]()
برنامه هاي هك
![]()
دفترچه فارسي موبايل
![]()
دانلودترانه های روز
![]()
شاهكارهاي فتوشاپ
![]()
خسروشكيبايي
![]()
ترفندهاي اينترنت
![]()
مقالات کامپیوتری
![]()
هاست رايگان
![]()
نرم افزارهاي اينترنت
![]()
فونت
![]()
فارسي نويس
![]()
ديكشنري ويندوز
![]()
مقالات وابزاروب
![]()
Wallpaperموبايل
![]()
كتابخانه
![]()
كليپ موبايل
![]()
مقالات گرافيك
![]()
ابزارهاي رايت
![]()
ابزارهای فتوشاپ
![]()
آموزش وبلاگ نويسي
![]()
رايگانهاي وب
![]()
ترفندهاي ويندوز
![]()
ترفندهاي آفيس
![]()
بازيابي اطلاعات
![]()
نرم افزارسرگرمی
![]()
نرم افزارهاي فارسي
![]()
نرم افزارهاومقالات رياضي
![]()
بازي هاي كامپيوتري
![]()
نرم افزارهاي گرافيكي
![]()
نرم افزارهاي متفرقه
![]()
شبكه
![]()
ترفندهاي چت وياهو
![]()
كتابهاي صوتي
![]()
سرويس هاي وبلاگ نويسي
![]()
نرم افزارهاي كاربردي
![]()
سرگرمي
![]()
تصاويرزيباي كودكان
![]()
تصاويرجالب
![]()
كاريكاتور
![]()
سايت هاي دانش آموزي
![]()
شاعران
![]()
گوگل و...
![]()
لينوكس
![]()
آنتي ويروس موبايل
![]()
فارسي سازموبايل
![]()
نرم افرارهاي همراه(پرتابل)
لينک مطلب
نوشته:hichkas
تاریخ:1387/5/23
ارسال نظر
تعداد نظرات: [0]
چون میهمانان به سفره ی پر ناز و نعمتی
خواندی مرا به بستر وصل خود ای پری
هر جا دلم بخواهد من دست می برم
دیگر مگو : ببین به کجا دست می بری
با میهمان مگوی : بنوش این ، منوش آن
ای میزبان که پر گل ناز است بسترت
بگذار مست مست بیفتم کنار تو
بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت
هر جا دلم بخواهد ، آری ، چنین خوش است
باید درید هر چه شود بین ما حجاب
باید شکست هر چه شود سد راه وصل
دیوانه بود باید و مست و خوش و خراب
گه می چرم چو آهوی مستی ، به دست و لب
در دشت گیسوی تو که صاف است و بی شکن
گه می پرم چو بلبل سرگشته با نگاه
بر گرد آن دو نو گل پنهان به پیرهن
هر جا دلم بخواهد ، آری به شرم و شوق
دستم خزد به جانب پســتان نرم تو
واندر دلم شکفته شود صد گل از غرور
چون بینم آن دو گونه ی گلگون ز شرم تو
تو خنده زن چو کبک ، گریزنده چون غزال
من در پیت چو در پی آهو پلنگ مست
وانگه ترا بگیرم و دستان من روند
هر جا دلم بخواهد آری چنین خوش است
چشمان شاد گرسنه مستم دود حریص
بر پیکر برهنه ی پر نور و صاف تو
بر مرمر ملایم جاندار و گرم تو
بر روی و ران و گردن و پسـتان و ناف تو
کم کم به شوق دست نوازش کشم بر آن
گلدیس پک و پردگی نازپرورت
هر جا دلم بخواهد من دست می برم
ای میزبان که پر گل ناز است بسترت
تو شوخ پندگوی ، به خشم و به ناز خوش
من مست پند نشنو ، بی رحم ، بی قرار
و آنگه دگر تو دانی و من ، وین شب شگفت
وین کنج دنج و بستر خاموش و رازدار
اینم لینک منبعی که شعر رو منتشر کرده
لينک مطلب
نوشته:hichkas
تاریخ:1387/5/22
ارسال نظر
تعداد نظرات: [0]
صدای پای تو که می روی
و صدای پای مرگ که می آید…
دیگر چیزی را نمی شنوم…
{ از اشعار مرحوم حسین پناهی }
این که چرا از حسین پناهی خدا بیامرز خوشم می آمد را خودم هم نمی دانم اما یک چیزهایی داشت که کم کم می گذارمشان کنار هم به چیزهای خوبی می رسم. چیزهایی که یاد حسین را همیشه برای من زنده نگاه می دارد.
حسین پناهی قیافه کودکانه و ظاهر شکننده ای داشت. در قیافه اش نمی شد کهولت یا جا افتادگی را حس کرد. کم سن نبود در لحظه مرگ، ۴۸ سال داشت اما قیافه اش انگار معصومیت را به رخ آدم می کشید. در پس این معصومیت چیزی بود که همه اسمش را دانش بالا می دانستند. از این آدمهای «پر بی ادعا» توی جامعه ما زیاد نیست. این آدمها را دوست دارم.
حسین روحانی بود یعنی درسش را خوانده بود. از آنها هم بود که کل ایل و طایفه شان حرفه ای این کار بودند. سالها دوستش داشتم و در اواخر عمرش فهمیدم. یک داستانی که من خیلی از آن لذت بردم این بود که حسین به زنی که موشی در داخل روغن افتاده بوده می گوید که روغن نجس نیست چرا که آن روغن خرجی چند ماه خانواده زن را مهیا می کرده است. از روحانی هایی که در دین انعطاف به خرج می دهند چون دین برای راحتی بندگانش است خوشم می آید
خانمی است آشوری که به علت چهره زیبا ، ایشان و خواهرشان زیاد به عنوان نابازیگر در تلوزیون مورد استفاده قرار گرفته اند. در این کار روزگار قریب من را به عنوان دوستشان به سر صحنه لوکیشن بردند. با توجه با دوستی با چند بازیگر بسیار مشهور ایران، حدس می زدم که «حسین آقا» هم مانند آن دوستانم خودشان را برای دیگران ( اینجا من ) بگیرند. و چه این بازیگر آن روز گرم و صمیمی برخورد کرد در حالی که هواداران ( سیاهی لشکرها و نابازیگران ) دورش بسیار بودند
آن روز آخرین روزی بود که خبری شنیدم یا در تلوزیون دیدم یا … . حسین پناهی رفته بود
به مناسبت روز فوت این بازیگر بزرگ جعبه جادو بهانه ای دست داد تا به معرفی سایت مرحوم حسین پناهی بپردازیم
در بخش معرفی می توانید زندگی مختصری از آن مرحوم بخوانیم. زیاد کامل نیست اما بد هم نیست. قضیه موش را آنجا هم گفته است. راست و دروغش را گردن اینها می اندازم چون من هم به واسطه نوشته اینجا جرئت پیدا کردم این قضیه را تعریف کنم وگرنه خودم زیاد مطمئن نبودم.
در صفحه ای که برای یادداشت های دیگران از حسین پناهی می بینیم با وجود نام های بزرگ اما از نظر تعداد کم است. انگار بازیگران ما از ما کم حواستر یا بی معرفت ترند!
در این صفحه هم شما می توانید نوشته ای چند خطی برای یادبود روحش برای حسین پناهی بنویسید. این جوری شاید راه بدی نباشد برای این که ثابت کنیم فراموش نمی کنیم حسین پناهی را. اما … متاسفانه این بخش از کار افتاده است!! حداقل برای من کار نکرد.
نوشته زیر را دوست داشتم همین الان حسین آقای پناهی بخواند
“چیزی نمی شه گفت جز این که کسی دست مرگ دورش را فرا می گیرد لزوما فراموش نمی شه. شاید هم میشه. آخر ما به اندازه حسین با معرفت نیستیم”
اگر شما نوشته ای دارید می توانید اینجا توی بخش کامنتها بنویسید تا پیگیری کنم اگر سایت اصلی درست شد با اسم و آدرس ایمیل شما برایشان بفرستم. البته اگر امین باشم! ( اگر نمی خواهید کامنت تان اینجا منتشر بشود در کامنت ها بفرمائید که تائید نکنم. شخصا اگر نویسنده وبلاگ بودم دوست داشتم نوشته ام منتشر نشود! )
مرحوم حسین پناهی یک گروه در یاهو هم دارد. برای رفتن به این گروه اینجا را کلیک کنید و به یکی از ۴۸۲ عضو این گروه بپیوندید. اگر نمی دانید چگونه در گروه عضو می شوند اینجا را کلیک کنید تا راهنمای کامل موجود در این باره را ببینید.
اینجا می توانید اشعار آن مرحوم، اینجا می توانید کتابهای آن مرحوم و اینجا می توانید اخبار مربوط به آن مرحوم را ببینید. آخرینش برای سال ۱۳۸۵ است. یعنی بعد از آن هیچ خبری نبوده است؟!!
اینجا هم می توانید فیلموگرافی آن مرحوم را ببینید. به نظر مجموعه کاملی می آید مخصوصا که روزگار قریب هم در بخش سریالها هست. کارنامه هنری درخشان، چیزی است که مرحوم پناهی با دیدن این صفحه به رخ ما می کشد!
کم نظیرترین قسمت سایت هم قسمت گالری عکسهاست که به من نظر من از تمام قسمتهای سایت مهمتر است چون من مرجعی به این خوبی ندیدم.
روز شمار زندگی اش هم تا بعد از مرگش ادامه دارد که یک نگاه سرسری هم بکنید خالی از لطف نیست. هر چند من نمی دانم چرا از توصیف پیکر مرحوم در این بخش زیاد راضی نیستم!
اگر از غلطهای املایی زیاد سایت بگذریم یک درخواست هم داشتم. اگر از دستتان بر می آید یک دستی به سر و گوش ویکیپدیای حسین پناهی بکشید. مخصوصا که صفحه انگلیسی هم ندارد. این یک خواهش است.
در آخر اگر از سایت دیدن کردید یک فاتحه ای دعایی برای روح آن مرحوم یادتان نرود، آن مرحوم که می گفت:
برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هرمفهومی نشسته ایم و همه ی چیز های تلنبار مربوط و نامربوط را زیر و رو میکنیم!به نظر میرسد انسان آسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد! البته به نظر میرسد! … تا نظر شما چه باشد؟
لينک مطلب
نوشته:hichkas
تاریخ:1387/5/15
ارسال نظر
تعداد نظرات: [0]